زن احساس کرد دوست دارد گلوي شوهرش را با ميلههاي بافتني توي دستش، سوراخ سوراخ کند.
مرد گفت:
((چه نگاه قشنگي داري. تا به حال نديده بودم اينطور نگاهم کني.))
و جلو رفت تا او را ببوسد.
مرد گفت:
((چه نگاه قشنگي داري. تا به حال نديده بودم اينطور نگاهم کني.))
و جلو رفت تا او را ببوسد.
منبع:مینیمال ها وطرحها


بیان دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته